سيد محمد كمره اى
545
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
مىكردند و مىفرستادند اما همينقدر بايد شكر كرد كه گندمها را آتش نزدند و اول از سى و شش تومان و آخر تا هفده تومان فروختند ، آن هم براى اين بود كه ايرانىها را با خودشان بلكه جلب نمايند . ( قبل از خانه حاج صادق يك و نيم به غروب منزل ميرزا سيد احمد خان برادر حاج يمين الملك رفته قدرى صحبت و احوالپرسى و از بىوفايى اهل دنيا و عدم مساعدت با او قدرى بيان نمود ) بعد از خانه حاج صادق برحسب استخاره به منزل عين الممالك رفته تازه از زير بار عمل كه به واسطه بواسير نموده بود خارج شده بود . فاميل زنانه و مردانه تماما جمع بودند ؛ معاون السلطنه ، عضد الممالك ، ارفع الممالك ، منتصر السلطان و دو نفر سيد شوشترى آنجا بودند . اتباع دخل صحبت شد كه رييس معارف دكتر على خان منفصل و دكتر خليل خان برادر متين السلطنه مقتول بهجاى او برقرار شد . ممتاز الملك به نصير الدوله نوشته بود كه بهتر از دكتر على خان كسى براى معارف نيست او را تغيير ندهيد . جواب داده بود كه دكتر خليل خان بهتر است و برحسب دستخط [ منصوب ] شده . تا ساعت دو و نيم منزل عين الممالك بوديم . بعد با آقايان حاضرين بيرون آمده در بين راه معظم الممالك كارپرداز گنبد قابوس را ديده محرمانه و سفارش نمود كه آقاى مشاور الممالك بر عليه وثوق الدوله شده و همراه نيست كه ايران از بىطرفى خارج شود و چقدر عنصر خوبى است و . . . بنده هم تجاهل از بدى عنصر او ، قدرى تمجيد نمودم و خيلى هم على الظاهر اظهار بشاشت كه چقدر خوب است اقدامات او ، اما مىدانم كه تمام اينها رعيت دولت شهوت و تبعه دخل ، و هيچ به حال ملت و دولت ايران مفيد نيستند بلكه همه مضر به سعادت نوع بشر هستند ، اما فعلا بايد آيه « وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ » * « 1 » را مغتنم شمرد . بعد آقايان معاون السلطنه و برادرانش به خانه خودشان ، من هم به خانه آمده ، سيد تقى هم آمده بود و تا ساعت سه و نيم از شب منتظر آمدن احمد ، گويا آرد را به خانه عمهاش برده و آنجا مانده . شام آبگوشت كلمدار
--> ( 1 ) . بقره ، 251 .